تبليغاتX
طُرفــه s
 

طُرفــه





ذبح عظیم !
 اعوذ باالله من الشیطان الرجیم

" فَبَشّرناه بِغُلامٍ حَلیمٍ * فَلمّا بَلَغَ مَعَه السّعیَ قال یابُنَیَّ إِنّی أری فِی المَنامِ أنِّی أذبِحُکَ فانظُر ماذا تَری  قالَ یا أبَتِ افعَل ماتُؤمَر سَتَجِدُنی إن شاءاللهُ مِنَ الصابِرینَ " صافات / ۱۰۲-۱۰۱

( مااو ( ابراهیم ) را به نوجوانی بردبار وپراستقامت بشارت دادیم.* هنگامی که با اوبه مقام سعی وکوشش رسید گفت: فرزندم من درخواب دیدم که باید تورا ذبح کنم ! بنگر نظر تو چیست ؟ گفت : پدرم هرچه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا ازصابرا خواهی یافت !)

این تعبیرات پدروپسرچقدر پرمعنا است وچه ریزه کاری هایی درآن نهفته است؛ از یکسو، پدر با صراحت

 مسأله ذبح را با فرزند۱۳ ساله مطرح می کند واز او نظرخواهی می کند، برای او شخصیت مستقل

 وآزادی اراده قائل می شود؛ او هرگز نمی خواهد فرزندش را بفریبد وکورکورانه به این میدان بزرگ امتحان

 دعوت کند، اومیخواهد فرزند نیز در این پیکار بزرگ با نفس شرکت کند، ولذت تسلیم ورضا را همچون پدر

 بچشد! از سوی دیگرفرزند هم می خواهد پدر درعزم وتصمیمش راسخ باشد، نمی گوید مرا ذبح کن،[ تا

 با جمله "مرا ذبح کن" دل پدربلرزد] بلکه می گوید: (( إفعل ماتُؤمَر )) هرمأموریتی داری انجام ده، من

 تسلیم امر وفرمان اوهستم، ومخصوصا پدر را با خطاب (( یا أبت )) مخاطب می سازد تا نشان دهد این

 مسأله از عواطف فرزندی وپدری سرسوزنی نمی کاهد که فرمان خدا حاکم بر همه چیز است واز سوی

 سوم مراتب ادب را در پیشگاه پروردگار به عالی ترین وجهی نگه می دارد، هرگز به نیروی ایمان واراده

 وتصمیم خویش تکیه نمی کند، بلکه بر مشیت خدا واراده او تکیه می کند ، وبا این عبارت از او توفیق پایمردی واستقامت می طلبد. ۱

پیشاپیش عید قربان را تبریک می گویم .

راستی دوستان عرفه نهم ذی الحجه است و عید قربان دهم ، تاسوعا هم نهم  محرم بود وعاشورا دهم !


۱- تفسیر نمونه / ج ۱۹ . ص ۱۱۲ باکمی تصرف.

| لينک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388;ساعت 19:31;  توسط علیرضا نخعی پور; 
کودک یک ساله نود کیلویی!!!

به نام خالق انسان

درخلال دو تا سه هفته آخر دوران بارداری وقبل از زایمان ، رشد جنین آهسته

وحتی متوفق می شود ؛ زیرا جفت که خون ومواد غذایی را به جنین

می رساند ، به تدریج سخت وسفت وآهکی می شود و عروق آن به تدریج

 کار عملی خود را انجام نمی دهند. در این موقع است که دستگاههای تنفس،

 گوارش وکُلیه جنین آماده اند تا مستقلا کار خود را شروع نمایند. آهسته شدن

 رشد جنین در داخل رحم، در ماه آخر لازم وبه جاست. اگر رشد جنین مانند

 هشت ماه اول دوران بارداری ادامه می یافت، طول کودک در یک سالگی

 به ۹۰ کیلوگرم می رسید. اگر باز رشد کودک به همان نسبت وسرعت ادامه

 می یافت، طول قد کودک، در سن۲۰سالگی به ارتفاع یک ساختمان دو طبقه و 

وزن او به یک میلیون تُن بالغ می گشت!  عوامل بیولوژیکی که سبب می شود   

وزن جنین در موقع زایمان در حدود ۵/۳ کیلوگرم باشد وسپس رشد خارج رحمی

او ادامه یابد تا قد انسان بالغ به ۱۶۵ تا ۱۸۰ سانتیمتر برسدوسپس متوقف شود،

شناخته نشده وخود از معماهای حل نشده وحیرت آوربیولوژی است.


 من وکودک من، دکتر جواد فیض ، ص : ۳۶ .                                                

| لينک ثابت | نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388;ساعت 11:18;  توسط علیرضا نخعی پور; 
" یه خاطره از نوع طلبگی "
به نام رزاق

خیلی وقت نبود که توفیق لباس مقدس روحانیت نصیبم شده بود، یادم میاد درسها چند روز تعطیل می

 شد برای همین تصمیم گرفتم برم شهرستان ، اما وقتی پولهام رو شمردم بدجور ضدحال خوردم آخه

 فقط کفاف خرید بیط رو می کرد.دیگه نمیتونستم سوغاتی بخرم.اما چاره ای نداشتم باید میرفتم ،هم به

 خاطر  تعطیلی ، هم به خاطر صله ارحامی که ثمراتش سریع میرسید؛توشه مادری و پول توجیبی پدری!

 قبل از رفتنم یه سر رفتم حرم امام رضا(علیه السلام) ، اومدم به امام بگم آقا وضع خرابه که نهیبی

 عارفانه به خودم زدم که : پسر خجالت بکش خیلیهاپول بلیط ندارن اونوقت تو ناراحت خرید سوغاتی

 هستی؟! پاشو خجالت بکش از آقا خداحافظی کن و برو  دنبال کارت.راستش این نهیبه خیلی تأثیرگذار

 بود برای همین زیارتم که تمام شد راه افتادم تا از حرم یام بیرون ،دم درب ورودی حرم که رسیدم

 برگشتم سلام آخر وخداحافظی که یه آقای خوش تیپ از ما بهترون جلوی راهم  حاضرشد ؛

--  حاج آقا سلام علیکم!

--  عـــــلیکم السلام ورحمة الله!

--  ببخشید حاج آقا یه لطفطی میکنین بیاین برامون یه خطبه عقد تو تالار..... بخونین ؟آخه مردم منتظرن!

--  جــــــــان؟!! من ؟ این همه بزرگتر ازمن تو حرم تشریف دارن به اونا بگید.

--  بله الحمدلله اینجا وفور نعمته ولی من دلم میخواد شما بیاین این خطبه پسرم وبخونید.

--  خواهش می کنم ، من عجله دارم باید برم شهرستان بلیط دارم.

--  حاج آقا جان! من خودم با ماشین بعد از خطبه می برمتون هرجا که بگید.

هرچی بهونه آوردم یه جوابی داشت ، آخرش راستش و گفتم :

--  ببینین جناب! اصلا من بلد نیستم خطبه عقد بخونم ، من تازه همین چند وقت پیش ملبس شدم شماهم گیر دادینها !

-- عیبی نداره حاج آقا راستش ما خطبه رو پیش آیة الله .... خوندیم فقط میخوایم توفیلم برداری مراسم خطبه خونی هم باشه، شما الکی هم که شده یه انکحت منکحت بگید تمومه !

مونده بودم چی بگم؟ با خودم گفتم اینهم میتونه برآورده کردن حاجت مسلمونی باشه ،برا همین قبول

کردم و رفتم . تو مسیر چند باراین خطبه عقدرو مرور کردم.وارد سالن عروسی که شدم همه نگاها به من

 افتاد وای خدا قربونت برم دشت اولم رو کجا حواله دادی؟! اینکه چه قدر خجالت کشیدم و چه جوری

 خطبه فیلم گونه ام رو خوندم بماند. هرچی بود با کلی ریزش عرق و آب شدن بدن، آقا خوشتیپه من رو

آورد درب مدسه از ماشین با کلاسش پیاده شدم ونفس راحتی کشیدم.

--  حاج آقا شرمندم کردین به خدا.

--  خواهش میکنم قابلی نداشت!

یه پاکت از جیب مبارکش درآورد وگفت: جدا شرمنده کمه ببخشید.

--  نه خیلی ممنون قبول نمیکنم!!!!

--  نمیشه حاج آقا اصلا راه نداره این شیرینه مجلس عروسیه برکت داره بفرمایین.

هرکار کردم پاکت رو قبول نکنم نشد. راشتش و بخوایین اگه نمی گرفتم ناراحت می شد. پاکت به دست

 از ایشون خداحافظی کردم و رفتم به طرف خوابگاه، اما چه رفتنی؟! وقتی رسیدم تو اتاق پاکت رو باز

 کردم چند تا اسکناس ....هزارتومنی هدیه ایی بود که بعد از زیارتم نصیبم شده بود، حالا می تونستم

 برای خونه سوغاتیایی بخرم که تا اون موقع هیچ وقت نخریده بودم.

| لينک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388;ساعت 19:58;  توسط علیرضا نخعی پور; 
نمی خواستم ذلت را در چشمهایش ببنیم!!
به نام سریع الرضا

مرحوم کلینی از یسع بن حمزه نقل می کند که: من در مجلس حضرت رضا(عیله السلام) بودم و مردم زیادی ازآن

حضرت مسائل حلال و حرام می پرسیدند، دراین حال مرد بلندقد وگندمگونی پیدا شد وگفت: السلام علیک

 یابن رسول الله من از دوستداران شما وپدران بزرگوارتان هستم، از سفر مکه برگشته وخرج راه

گم کرده و نمی توانم به مقصد بروم، اگر شما کمکی به من کنید مرا متنعم ساخته اید و من وقتی

به شهر خود رسیدم،عین همان مبلغ را به فقرا(عوض از شما) خواهم داد.

حضرت رضا(علیه السلام) فرمودند: بنشین و زمانی با مردم صحبت فرمودند تا مردم رفتند،آنگاه به درون خانه رفتند و

دست از بالای در بیرون نموده فرمودند: خراسانی کجاست؟ مرد گفت: اینجا هستم. فرمودند: این دویست

دینار را بگیر وبرو برای خود صرف کن،ولازم نیست از طرف من صدقه بدهی!

 بعد از آن که مرد مسافر پول را گرفت وبیرون رفت؛ سلیمان که آنجا بود از امام پرسید: فدایت شوم عطا کردی

ومهربانی نمودی،اما چرا خود را به هنگام پول دادن نشان ندادید واز پشت در، دست خود را بیرون

کردید؟

امام (علیه السلام) فرمودند: ترسیدم ذلت وشرمندگی درخواست کردن را به هنگام

برآوردن حاجتش در چهره او ببینم! مگر نشنیده ای، که پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) فرموده:پاداش

کسی که کار نیکش را می پوشاند، برابر هفتاد حج است وکسی که آشکارا گناه می کند، ذلیل

است وپوشاننده گناه مورد عفو قرار می گیرد؟(۱)

                      

الا که عقده زدلهای بسته باز کنی                     کجا به سائل درگاه خویش نازکنی؟

به حلقه حلقه ضریح تو چشم دوخته ام                    که قفل دل به کلید نگاه باز کنی

تو هیچ وقت گدا را نمی کنی نومید                      تو هیچ گاه نبندی دری که باز کنی

   به خاکسار درت چشم مرحمت داری                       نیازمند درت را تو بی نیاز کنی...(۲)


۱-حضرت رضا(علیه السلام)،فضل الله کمپانی،ص۲۹.باتصرف.

۲-سید رضاموئید. 

| لينک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388;ساعت 22:21;  توسط علیرضا نخعی پور;