خرما فروشِ عاشقِ حسين!


چند هفته‌اي بود كه خرماها در انبار گذاشته و منتظر مشتري خوبي بود تا با فروش اونها خرجي سالش را دربياره. شب تاسوعا چند نفر از دوستاش به قصد شوخي شمارشو گرفتن و با تغيير صدا گفتن:

- خرما براي فروش داريد شما؟

- بله بله چقدري مي‌خواين؟

- هرچي داشت باشي به قيمت 3000 تومن مي‌خريم! ( قيمت 3000هزارتومن بالاترين قيمت تا اونروز بود)

- (باصدايي لرزان ) در خدمتيم كي تشريف ميارين تا آدرس انبارو بدم؟

- ما فقط فردا يا پس‌فردا كه تعطيليه مي‌تونيم بيايم.

- (با صداي محكم و استوار) فردا تاسوعا عاشوراست من خرما نمي‌فروشم!


مشک برداشت که سیراب کند دریارا...

مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را

آب روشن شد و عکس قمر افتاد درآب
ماه می خواست که مهتاب کند دریا را

کوفه شد، علقمه شق القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را

تا خجالت بکشد، سرخ شود چهرهء آب
زخم می خورد که خوناب کند دریا را

ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
تا در آغوش خودش خواب کند دریا را

آب مهریهء گل بود والا خورشید
در توان داشت که مرداب کند دریا را

 روی دست تو ندیده است کسی دریا دل
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را

 

سیدحمیدرضابرقعی