چشاي قشنگ عباس!!

واژه خَلق و خُلق دو واژه كاملا متفاوت و در عين حال كاملا نزديك به همند!

آنچه براي خيلي‌ها مهم هست همان خَلق است و آنكه در فرهنگ دين بر او تاكيد شده خُلق است!

و اتفاقا ريشه خيلي از مشكلات هم همين اختلاف در اهميت دادنها بين خُلق و خَلق است.

خَلق همان قيافه ظاهري و جسمي ماهاست و خُلق قيافه باطني و شخصيت ما.

جالب اينجاست كه وقتي در شيوه شخصيتهايي كه خُلق را در درجه اول اهميت قرار دادند مي‌نگريم گاهي اوقات فدا كردن خَلق را در راه خُلق مشاهده مي‌كنيم! و بالعكس ....

مثلا در زندگي حماسه‌سازي چون قمرمنير هاشميان مي‌بينيم كه او چشمان و دستان و تنش را كه مجموعه خَلقش هست فداي خُلقي مي‌كند كه وفا و ادب و...در او شكل گرفته! يعني او حاضر است براي چشمان بصيرتش چشمان خَلقي‌اش را سپر تيرها نمايد! و متعجبانه‌تر اينكه كساني پيدا مي‌شوند و مي‌سرايند كه " چشاي قشنگ عباس منو ديوونه كرده!!" و اين خروجي همان تغيير در اهيمت دادن به خَلق است و يا خُلق...

بخشش انقلابي!

فردي در بيرجند گزارش مفصلي عليه روحاني شهيد، حجت الاسلام محمد شهاب تهيه کرده بود مبني بر اين که او در منطقه اغتشاش به راه انداخته است و مردم را ضد نظام شاهنشاهي تحريک مي کند. بحبوحه روزهاي پيروزي انقلاب بود و شهيد شهاب در حوزه علميه قم تحصيل مي کرد. به همين دليل با زيرکي از دست ماموران بيرجند گريخت و در منزل دوستان مخفي شد. پس از پيروزي انقلاب متوجه شديم که پرونده قطوري در ساواک براي او جمع آوري شده است. وقتي شهيد شهاب به عنوان دادستان بيرجند منصوب شد پرونده همان فرد ساواکي در دادگاه مطرح شد. يکي از دوستان خطاب به ايشان گفت: آقا اين فرد گزارش هاي متعددي در زمان شاه عليه شما داده است. بياييد پرونده تان را مشاهده کنيد. آقاي شهاب بدون اين که نگاهي به پرونده بيندازد، گفت: من اين فرد را بخشيدم. نيازي به مداخله پرونده نيست. به شکايت مردم برسيد.


روزنامه خراسان جنوبي بنقل از محمدحسين رضايي – همرزم شهيد شهاب- برگرفته از کتاب افلاکيان